هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
بار آخری که غلام رضا قصد رفتن به جبهه داشت، به عکاسی رفت و چند قطعه عکس کوچک و یک عکس بزرگتر از خودش به خانه آورد. هیچ وقت فراموش نمی کنم. در هنگام آخرین خداحافظی سه بار تا وسط کوچه رفت و برگشت و مجدد خداحافظی کرد. انگار دلش گواهی داده بود که این آخرین وداع است. یاران چو غریبانه، رفتند از این خانه / هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
