سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

باز هم ریا

به تنگه‌ ابوقریب رفتم تا غلامرضا را ببینم و حال او را بپرسم. معاون سوم گردان از من پرسید: این همه راه برای چه آمده ای؟ گفتم: به دیدن غلامرضا آمده ام. پاسخ داد: فعلاً کاری به کار غلامرضا نداشته باش، گفته کسی به سراغ من نیاید. نگران شدم. غروب بود و رزمنده ها همه در حال وضو گرفتن و آماده شدن برای نماز بودند. حدود یک ساعت در اطراف قدم زدم و راه رفتم. به نزدیک سنگر فرماندهی رسیدم احساس کردم کسی پشت سنگر نماز می خواند. اشک می ریزد و دعا می خواند، کنجکاو شدم. دلم می خواست بدانم چه کسی است که به چنین حال عبادتی فرو رفته است. به چند متری او که رسیدم پشت سرش نشستم و به دعا و مناجات هایش گوش دادم. دعا و گریه هایش به پایان که رسید. برگشت او را دیدم، غلامرضا بود. فهمید که من پشت سر او نشسته ام ، خندید و گفت: باز هم ریا شد.