ای کاش پروانه روی مین می رفت
در سایت چهار بودم، غلامرضا گردان را برای عملیات والفجر مقدماتی در سال 1361 آماده می کرد. یک شب به سنگر آمد و رو به من گفت: می خواهیم امشب عملیات مشابه انجام دهیم، اگر می خواهی بیا و شرکت کن. فکر کردم مثل همیشه با من شوخی می کند، اما متوجه شدم که جدی است و راست می گوید. عملیات مشابه آغاز شد صحنه دقیقاً صحنه جنگ بود. عده ای از بچه ها در نقش دشمن بودند و عده ای خودی. متاسفانه چند تن از بچه ها به دستورات فرماندهی توجه نکرده بودند و روی مین رفته و مجروح شدند. غلامرضا از این پیشامد بسیار ناراحت شد. زمانی که مجروح ها را وارد آمبولانس می کردند، او گفت: ای کاش پروانه روی مین می رفت ولی این بسیجی روی مین نمی رفت؟
