شبی خواب دیدیم که غلامرضا داخل حرم ایستاده، به او گفتم: چرا به خانه نمی آیی؟ مادرت گریه می کند. او جواب داد: اینجا حرم ابوالفضل (ع) است. ایستاده ام و دارم نگهبانی می دهم. نمی توانم بیایم.
نگهبان حرم
شبی خواب دیدیم که غلامرضا داخل حرم ایستاده، به او گفتم: چرا به خانه نمی آیی؟ مادرت گریه می کند. او جواب داد: اینجا حرم ابوالفضل (ع) است. ایستاده ام و دارم نگهبانی می دهم. نمی توانم بیایم.
