شکایت از آقای پروانه
بعد از درگیری سبزوار، غلامرضا برای من تعریف کرد: روزی در دژبانی سپاه نشسته بودم. آقایی وارد شد و رو به من کرد و گفت: از دست آقای پروانه شکایت دارم!
پرسیدم: چه شکایتی داری؟ گفت: خودم دیدم در زمان درگیری سبزوار او تیر اندازی می کرد و یک نفر کشته شد. سوال کردم: شما پروانه را می شناسید؟ با جدیت پاسخ داد: بله اگر او را ببینم کاملاً می شناسم. از جای برخاستم و گفتم: من پروانه هستم. آن مرد تعجب کرد، عقب عقب رفت و پا به فرار گذاشت.
