شکارچی تانک
عملیات والفجر۱ بود. بچه ها همه رزم جانانه می کردند. بعضی با رگبار و بعضی با مین و خمپاره و… تانکی از دشمن به سوی ما می آمد. چند آر پی چی به طرفش زدند اما تانک با سرعت پیش می آمد. به ناگاه دیدم کسی به طرف تانک می رود. رفت و در نزدیکی تانک قرار گرفت. آر پی چی را در مقابل تانک گرفت و ماشه را فشار داد. تانک در یک لحظه منفجر شد و آتش و دود به هوا برخاست. بچه ها همه شادی کردند و خندیدند. وقتی نزدیک آمد او را دیدم. او غلامرضا بود. شکارچی تانک!
