حق الناس
در سایت چهار بودیم. برادر آهنگران می خواست آن شب به مقر بیاید و نوحه خوانی کند. بچه بسیجی ها و رزمنده ها به صدای او بسیار علاقه داشتند و همه می دویدند تا برای خود و دوستانشان جا بگیرند و بنشینید. غلامرضا را در بین جماعت دیدم که بند های پوتین هایش را به هم گره کرده بود و درگردنش انداخته بود به او گفتم: چرا پوتین هایت را از گردنت آویزان کرده ای؟ او گفت:کفش هایم جای زیادی می گیرد و جلو پاهایی که می خواهند رد شوند را می گیرد. او کفش هایش را برداشته بود، تا کمی جا بیشتر باشد و مانع راه رفتن کسی شود.
