عارف مسلک
شبی دنبال جای خلوتی می گشتم. برحسب تصادف صدای ناله ای شنیدم که مرا بر جایم میخکوب کرد. به ضجه مادر که فرزند از دست داده بود، شباهت داشت. صدا آشنا بود. پس از مدتی کنکاش در حافظه ام، صدا را نشناختم. کمک کم فهمیدیم. صدای غلام رضا بود همان رزمنده بذله گو و شوخ طبعی که بعضاً عقیده داشتند شورش را در آورده است.کسانی که شهادت در انتظارشان بود اثراتی در چهره و اعمالشان ظاهر می شد که هر چه سعی در اختفایش داشتند باز هم آشکار بود.
