آماده رزم
با برادرم غلامرضا و یکی دیگر از دوستان، کنار پارکی ایستاده بودیم و صحبت می کردیم. یکی از بچه ها با ماشین به طرف ما می آمد. نزدیک که رسید، پایش را روی پدال گاز فشار داد و با حالت شوخی، با سرعت به سمت غلامرضا رفت. غلامرضا خودش را روی کاپوت ماشین انداخت و دوستش ماشین را با سرعت زیاد مدتی دور شهر چرخاند و به همان جای اول باز گرداند. غلامرضا میخواست نشان بدهد که یک رزمنده باید همیشه آماده باشد و این آمادگی مخصوص صحنه جنگ نیست، بلکه همه جا در شهر و خانه باید آماده رزم باشیم.
