سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

گلوله ای که اسم هادی روی آن حک شده بود

هادی را دیدم که صورتش برافروخته بود. از دو روز قبل حالتی خاص پیدا کرده بود و وصیت می نوشت و نماز می خواند و اشک می ریخت و همه ما می دانستیم که او به زودی شهید می شود. لباس هایم خونی بود چون بچه های مجروح را حمل کرده بودم. به یگان دریایی رفتم تا لباس هایم را عوض کنم و دوش بگیرم. بعد به سنگر رفتم نماز مغرب را خواندم. پتویی که به جای در سنگر زده شده بود بالا رفت، جلیل محدثی بود. او گفت: حسین بیا. با هادی خداحافظی کن. آمدم دیدم آقای بهشتی عقب وانت نشسته است و سرهادی روی پاهایش است مثل اینکه خوابیده بود. هادی بادگیری برتن داشت. نگاهش کردم هیچ اثری از خون در او دیده نمی شد. هوا تاریک بود وقتی دیدم با آرامش دراز کشیده است فکر کردم خوابیده است و چون همه باهم رفیق بودیم و دو سه سال با هم در یک جبهه جنگیده بودیم با خودم گفتم اینها بازهم تصمیم گرفته اند مرا اذیت کنند. بالای ماشین رفتم و خودم را روی هادی انداختم. به حالتی که بخواهم او را بترسانم. به محض اینکه دستم به تنش خورد فهمیدم شهید شده است. اوضاع که آرام شد و عملیات تمام گردید علت شهادتش را جویا شدم. گفتند: بگذار حرف فرمانده لشکر را برایت بگوییم شاید آرام شوی ((بروید گلوله ای که توی قلب شهید هادی است را دربیاورید، حضرت باری تعالی اسم هادی را رویش حک کرده است))