عیادت بیماران
مدتی بود که محمدهادی دیر به خانه می آمد. نگران بودم تا اینکه فهمیدم به عیادت بیماران می رود و از آنها سرکشی می کند و برای آنها در حد توان دارو تهیه می کند. هنگام شهادتش از مادران مجروحان می شنیدم که می گفتند: خدا هادی را بیامرزد چه پسر خوبی بود.
