کیاست
عده ای از رزمندگان جوان تازه نفس به واحد تخریب منتقل شده بودند. برای آشنایی آنها با تخریب و آمادگی بیشتر، می بایست به آنها آموزش داده می شد. این مسولیت برعهده محمدهادی بود. اما هیچ امکاناتی در دسترس نبود. تنها راه تهیه مین رفتن به سوی جنوب و طی مسیری طولانی و گرفتن مین از واحد دیگر بود، تا آموزش را آغاز کنیم. این امر مستلزم وقت و زمان بسیاری بود که در اختیار ما نبود و از دست دادن حتی یک لحظه، به ضرر ما بود. به فکر چاره افتادیم. محمدهادی با کیاست و زیرکی بسیار از من خواست، به سمت کوه های شمالی قسمتی که در آنجا مستقر بودیم برویم و به میدان های مین عراقی ها سری بزنم و در صورتی که توانستم مین ها را خنثی کرده و برای آموزش بیاورم. این حرکت در روز روشن انجام می شد. به درون میدان های مین دشمن رفتیم، مین ها را خنثی کرده، داخل برانکارد ریخته و از کوه پایین آوردبم و داخل ماشین جاسازی کردیم و برای آموزش به واحد انتقال دادیم. این فکر هادی باعث صرفه جویی در وقت و پاکسازی میدان های مین دشمن، و تهیه مین بسیار زیاد برای آموزش شد.
