سردار شهید محمدهادی عباسی مقدم
شناسه شهید : 401783
نـام پـــدر : رمضان علی
تاریـخ تولد : 1337/9/10
اصالت : سبزوار - شهر سبزوار
سن : 29 سال
شغل : لبنیاتی
مذهب : شیعه
تاهل : متاهل
تعداد فرزندان : 1
تحصیلات : سیکل
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : واحد تخریب
تاریخ شــهادت : 1365/10/20
مــحل شـهادت : شلمچه
عملیات منجر به شهادت : کربلای5
محل تدفین : سبزوار - شهر سبزوار - گلزار مطهر شهدا قطعه اصلی ردیف6 شماره 6
شهید محمدهادی عباسی مقدم فرزند رمضان علی در تاریخ 1337/09/10 در شهرستان سبزوار دیده به جهان گشود. از چهار سالگی برای قرائت قرآن و آشنایی با احکام دینی به مکتب خانه پا نهاد. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت؛ سپس ترک تحصیل کرد و برای استخدام در ارتش اقدام نمود اما روحیاتش با ارتش پهلوی سازگار نبود و از ادامه خدمت انصراف داد. در اوقات فراغت به پدرش در مغازه لبنیاتی کمک می کرد. علاقه زیادی به ورزش باستانی داشت و یکی از بهترین باستانی کاران سبزوار بود. به پدر و مادرش احترام می گذاشت. جوانی مهربان، صمیمی، مخلص و بی ریا بود و از تظاهر به شدت دوری می کرد. متواضع بود و به همین علت دوستان زیادی داشت. کم سخن می گفت و بیشتر عمل می کرد. بسیار با اراده و مصمم بود و در عملی کردن تصمیمات خود با قاطعیت برخورد می کرد. به صله رحم اهمیت می داد و مورد علاقه اقوام و اطرافیان قرار داشت. به دین مبین اسلام و مذهب تشیع بسیار پایبند بود. در انجام صحیح و دقیق فرائض دینی می کوشید. به زیارت عاشورا علاقه داشت. بسیار به مسجد می رفت و به نماز اول وقت اهمیت می داد. در حلال و حرام اموالش دقت داشت و اهل دعا و نیایش بود. خدمت سربازی خود را قبل از انقلاب اسلامی به پایان رساند. دوستدار روحانیت به خصوص حضرت امام بود. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی همگام با مردم انقلابی در تظاهرات و راهپیمایی ها علیه نظام شاهنشاهی پهلوی شرکت می کرد. به انقلاب اسلامی علاقه مند بود و در هر شرایطی برای تثبیت آن تلاش می کرد. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران جذب پایگاه بسیج شد و برای اولین بار در سال 1361 از طریق بسیج به جبهه های حق علیه باطل اعزام گشت و در عملیات رمضان مجروح گردید. روحیه معنوی ایشان در جبهه سرمشق همه دوستان رزمنده اش بود. با فداکاری و خلوصی که در کارها داشت به رزمندگان نیرو مضاعف می داد. هر زمانی که به مرخصی می آمد دیگران را هم تشویق به حضور در جبهه می کرد و از حال و هوای عرفانی جبهه سخن می گفت. در جوانی ازدواج نمود و از ایشان یک دختر به یادگار مانده است. در سال 1362 به واحد تخریب پیوست و در عملیات های متعددی از جمله میمک، والفجر مقدماتی و والفجر4 حضور یافت و به عنوان تخریب چی، خدمات مهمی انجام داد. در عملیات میمک شنوایی گوش راست خود را از دست داد و در عملیات والفجر4 از ناحیه زانو مجروح شد. به علت دقت و تخصص در کارش به عنوان معاون گردان تخریب از تیپ 21 امام رضا (ع) انتخاب گشت. مدیریتی عجیب در سازماندهی نیروهای زبده داشت و یکی از دلایل موفقیت ایشان همین نکته بود. سرانجام پس از سال ها حضور خستگی ناپذیر در میادین نبرد در تاریخ 1365/10/20 در منطقه شلمچه و در جریان عملیات کربلای 5 بر اثر اصابت تیر به پهلو چپ به فیض رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر ایشان پس از تشییع باشکوه، در گلزار شهدای شهرستان سبزوار به خاک سپرده شد.





