آشتی
دو نفر از رزمندگان جوان که تازه به جبهه آمده بودند برسر مساله ای جزئی با هم بحث و مشاجره کرده بودند. که نتیجه ان این بود که یکی دو روز با هم قهر بودند. محمدهادی این موضوع را می دانست ولی به روی خودش نمی آورد. روزی که قصد رفتن به ماموریت را داشت آن دو نفر را به عنوان همراه خودش انتخاب کرد. آن دو جوان مجبور بودند در ماشین کنار هم بنشیند و از روی محمدهادی هم خجالت می کشیدند. آن ها در بین راه با هم صحبت کرده و کدورت ها را از دل بیرون ریختند.
