عبادت تفکر
اولین بار بود که محمدهادی را می دیدم. در مسجد نشسته بود. مثل دیگران رفتار نمی کرد. آداب یک شخص مذهبی را نداشت. تسبیحی در دستانش دیدم. دعایی زیر لب زمزمه نمی کرد. مثل همه در جلسه نمی نشست. وقتی به واحد تخریب آمدم، باز هم او را ملاقات کردم. خواستم این شخصیت عجیب را بشناسم. او مدام به تفکر و تاقل می پرداخت و اهل عمل بود. احساس کردم خلاهایی که در همه انسان ها وجود دارد که به تبع آن دست ها به آسمان می رود و زبان به دعا و نیایش گشوده می شود، در او پر شده است. او شخصیتی تکمیل شده داشت، شخصیتی که ابعاد درونی او با دعا و زمزمه شکل نمی یافت. او از طریق تفکر به نیاز های درونی اش پاسخ می داد. محمد هادی با افکار وسیع و کنکاش در طبیعت و خلقت و آفرینش پروردگار، معنویت را در دل و جان خودش عمق می بخشید. انسانی بسیار درون گرا که بی صدا عشق به خدا را در خود رشد داده بود، و این عشق جاودانه در ذره ذره اعمالش نفوذ پیدا می کرد.
