دل درد برای بابا
دخترم نرگس 3ساله بود که پدرش شهید شد، بسیار به پدرش علاقه مند بود و با شیرین زبانی و محبت همیشه خودش را عزیز می کرد. روزی نرگس نشسته بود و زانوی غم بغل گرفته بود و می گفت: مامان! دلم خیلی درد می کنه. گفتم: چرا؟ او با بغض گفت: برای بابا دلم درد می کنه!
