نیاز
پدرم برای شرکت در نماز جماعت به مسجد جامع رفته بود. بعد از خواندن نماز متوجه شده بود موتورش را دزدیدهاند. من و پدرم با هم به اطراف خیابان نگاه می کردیم تا شاید اثری از موتور بیابیم. من در عالم کودکی از پدر پرسیدم: اگر آن دنیا شما رفتید و این دزد را خدا به شما نشان داد چه کار می کنید؟ پدرم پاسخ داد: اگر بدانم این دزد واقعاً نیاز داشته و برای زن و بچه اش این موتور را برده است همان جا او را می بخشم.
