سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

او زنده زنده است

بیمار بودم. دستم به شدت درد می کرد. از درد زیاد خوابم نمی برد. شب از نیمه گذشته بود. عبد الله را در خواب دیدم که آمده و چیزی روی تراس گذاشت. او گفت: پاشو، کت و شلوار را برای علی آورده ام. یک پیراهن سبز هم برای خودتان آورده ام که بدوزید. تو خوب شده ای، دستت هم دیگر خوب شده است، اذان صبح را هم می گویند، بلند شو نمازت را بخوان. از جا برخاستم، دخترم پرسید: مامان چه شده؟ گفتم: اذان می گویند؟ بابات آمده الان روی تراس است. او زنده زنده است.