احساس رضایت و خرسندی
یک شب برای دیدن عبدالله به خانه اش رفتم. متوجه شدم که یکی از اتاق های خانه اش را در اختیار برادری گذاشته بود تا بی خانمان نباشد.گفتم: برادر عبدالله! این طور که خیلی سخته حتماً، شما با این وضعیت خیلی مشکل نداری؟ او خندید و گفت: اتفاقاً من خیلی خیلی خوشحالم. قبلاً زندگی برایم خیلی سخت بود. وقتی به خانه می آمدم می دیدم یک اتاق اضافه دارم، ولی خیلی از دوستان و برادرانم هستند که سقفی ندارند که خود و خانوادشان شب را زیر آن سپری کنند. از این که توانسته ام مشکل یک برادر دینی و همکار خودم را حل کنم بسیار احساس رضایت و خرسندی می کنم.
