کتری آب
غلامرضا برای ما تعریف می کرد: روزی در منطقه با بچه ها دور هم نشسته بودیم و می خندیدیم و صحبت میکردیم. یک کتری بزرگ را پر از آب کرده و روی آتشی در وسط جمع خود گذاشته بودیم و همگی منتظر بودیم تا آب به جوش بیاید و چای درست کنیم. ناگهان خمپارهای درست وسط بچه ها داخل کتری فرود آمد. ترکش های آن به بچهها اصابت کرد و مجروح شدند ولی کسی آسیب جدی ندید.
