دست بسیار است! هم در کاسه، هم در کار!
تا ساعت ۳ بامداد بیدار بودیم و کار می کردیم، ناگهان غلامرضا را دیدم که از شدت خستگی در حالی که نشسته و مشغول انجام کاری است به خوابی عمیق فرو رفته است. او را از خواب بیدار کردم و اصرار کردم که باید به خانه برود و استراحت کند. او پاسخ داد: قربانِ دست بسیار است! هم در کاسه، هم در کار! ما آمده ایم همه با هم کار کنیم نه به تنهایی من باید تا آخر خط با شما بمانم.
