سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

پدر من هم رفت

به یکباره منزل ما شلوغ شد. تمام همسایه ها و دوستان و آشنایان را داخل حیاط و اتاق می دیدم. بعد از دقایقی به اتفاق تمام دوستان و مادرم سوار بر ماشین شدیم و به منزل عمویم رفتیم. مادرم گریه می‌کرد و همه ناراحت شدند و اشک می ریختند. هر کس وارد خانه می شد، مرا به آغوش می‌فشرد و سرم را بر سینه خود می گذاشت و علی جان… علی جان…. می گفت. با خودم گفتم: چی شده؟ چرا همه مرا بغل می گیرند و گریه می کنند؟ تا اینکه فهمیدم برای پدرم اتفاقی افتاده است، اما نمی دانستم پدرم چه شده است؟ به کوچه دویدم. چشمم به پرچمی افتاد که شهادت پاسدار رشید اسلام حاج عبدالله جلمبادانی را به مردم تسلیت می‌گفت.آن موقع همه چیز برایم مشخص شد. پدرم شهید شده بود. خیلی ناراحت شدم و رو به پسر عمویم کردم وگفتم: پدر من هم رفت.