آخرین وداع
صبح بود. پدرم، من و خواهرم را از خواب بیدار کرد ما را به آغوش کشید و بوسید و از ما خداحافظی کرد. زمانی که می رفت و از ما دور می شد خیلی دوست داشتم پدرم بر می گشت و یک بار دیگر به ما نگاه می کرد. در آن لحظه به نگاه امید بخش ایشان آن قدر احساس نیاز کردم که اکنون بعد از گذشت سالهای سال هنوز دوست دارم آن لحظه برمی گشت.
