نوازش پدر در خواب
وقتی دلم می گرفت و غم و غصه ها به من فشار می آورد، بی اختیار پدرم در نظرم آشکار می شد. پدری که چیزی از او به یاد نداشتم. بارها از خداوند خواسته بودم که او را در خواب ببینم و با او صحبت کنم اما حتی او را در خواب هم نمی دیدم. یک روز صبح با مادرم از خانه بیرون رفتیم. بعد از چند لحظه به یاد خوابی که دیشب دیده بودم افتادم. من خواب پدرم را دیده بودم که دست روی سرم می کشید و نوازشم می کرد. زیر لب خداوند را شکر گفتم که دعای مرا مستجاب کرده بود.
