خمس فرزند
هر بار که محمدهادی به مرخصی می آمد از او می خواستم که بیشتر بماند. می گفتم تو به اندازه کافی به جنگ رفته ای، کافی است. بهتر است مدتی بمانی و به همسر و فرزندت رسیدگی کنی. او می گفت: مادر جان! مگر تو نمی خواهی خمس آنچه که داری پرداخت کنی. من یکی از فرزندان تو که به عنوان خمس باید پرداخت شوم.
