زمین آخرت
در خانه نشسته بودیم که مهدی سراسیمه به خانه آمد و سند زمین مشهد را از مادرم خواست. هرچه از او خواستیم توضیح بدهد چیزی نگفت و سند را می خواست، وقتی به خانه برگشت او گفت: مادرجان! سند زمین را به نامت زدم. مادرم پاسخ داد: مادر سند زمین به نام خودت باشد. من دیگر باید زمین آخرت را به نامم بزنم. مهدی ادامه داد: مادر زمین را به نام تو زدم، نه در این دنیا، بلکه در آن دنیا! من زمین را تقسیم کرده ام و هر 50 متر آن را به یک خانواده مستضعف بخشیدم و سند را به نام آنها زدم. مادرم گفت: حداقل قسمتی را برای خودمان می گذاشتی، که خانه ای می ساختیم تا هر وقت به مشهد می رویم، سرگردان نباشیم. مهدی با لحن شوخی پاسخ داد: ای مادر هر وقت به مشهد رفتی مسافر خانه فراوان یافت می شود.
