خضوع و خشوع سردار
در زمان عملیات بدر بود که بنده همراه تعداد زیادی از برادران به منطقه عملیاتی جنوب اعزام شدیم. پس از حضور در لشکر 5 نصر مستقر در اهواز، عازم شوش و از آن جا به سایت 4 رفتیم. تمام گردان ها در آن محل مستقر شده بودند و آماده می شدند برای عملیات. در این محل بود که بنده از شهید علی رضا تقدسی دعوت کردم بیایند و برای بچه های بهداری سخنرانی نمایند و درباره طرح جدید و بخشنامه رسیده توضیح بدهند. در ساعت های حدود 10 – 9 صبح بود این برادر بزرگوار با متانت و وقار خاصی که داشتند تشریف آوردند داخل چادر. بچه ها جمع شدند و ایشان پس از صحبت های فراوان و توضیح بخشنامه رسیده از مرکز، مبنی بر اینکه کلیه نیروها پرونده هایشان به لشکر منتقل شده و اگر کسی بخواهد به شهرستان برود، بایستی به صورت ماموریتی باشد. این موضوع با اعتراض بعضی از برادران و این که چرا باید یک طرفه این طور عمل نمایند روبرو شد. ایشان باز هم با حالت خونسردی و وقار به تک تک سوالات و اعتراضات جواب دادند و در همین هنگام موقع نماز ظهر شد. از ایشان تقاضا نمودیم که جماعت را در سنگر ما بخوانند که اول قبول نکردند، با اصرار بچه ها نماز جماعت برقرار شد و علی رضا پیش نماز ایستادند. وقتی که بنده در صف دوم پشت سرشان ایستاده بودم از حالت خضوع و خشوعشان منقلب شدم. در خاتمه نماز فوراً رفتم و دوربین آوردم و بدون این که متوجه شوند، عکسی را به یادگار گرفتم، که در همان عکس انسان می تواند حالت توجه ایشان را به خدا بفهمد.
