انتظار خبر
شرایط بسیار ناگواری بود. خبرهای مختلفی از انفجاری که منجر به شهادت آقایان رجایی و باهنر شده بود به ما می رسید. از آقای هاشمی نژاد صحت جریان را پرسیدم. او گفت: تا جایی که من خبر دارم آقای رجایی در بیمارستان هستند. حسین با شنیدن این خبر تا صبح نخوابید. خیلی دلهره و اضطراب داشت. تا صبح کنار پنجره بیدار نشست و منتظر ماند. نیمه های شب از خواب بیدار شدم .به او گفتم: به خدا تو کل کن، آقای هاشمی نژاد گفت:که در بیمارستان هستند. حسین با ناراحتی پاسخ داد: نه در دل من چیزی دیگری می گذرد. صبح خبر ناگوار شهادت آقای رجایی از رادیو اعلام شد. مجموعه گردان ما همه یک پارچه گریستند و عزاداری می نمودند. سپس در میدان صبحگاهی صف کشیدند تا به درون شهر بیایند و در عزاداری با مردم شرکت کنند.
