او را جایی می برند، که عرب نی اندازد
دانش آموزی بیش نبود. وقتی که از شهر می آمد بچه های روستا را با خود جمع می کرد. به آنها میگفت که همه با هم شعار مرگ بر شاه بدهند. مردم می آمدند و به من می گفتند: فلانی به بچه ات بگو این کارها را نکند و گرنه او را جایی می برند که عرب نی اندازد. من در پاسخ می گفتم: کاری به کارش ندارم، هرچه خودش صلاح بداند انجام میدهد.
