یار و همراه
یک شب خواب دیدم برادرم حسین به همراه دو سید در خانه نشسته اند. وقتی من داخل اتاق شدم برادرم که شال عربی به گردنش بود بلند شد و آن دو سید هم نیم خیز شدند. من حال و احوال کردم و نشستم. به برادرم گفتم: این ها دوستانت هستند که آمده اند؟ او چیزی نگفت و سرش را پایین انداخت. دوباره پرسیدم. باز چیزی نگفت. در آن لحظه یکی از سیدها گفت: پسر جان! به خواهرت بگو ما یار و همراه تو ایم و تو ما را نمی شناسی. بعد شهید گفت: یکی از این دو آقا امام حسن (ع) است و دیگری حضرت علی(ع) است. بعد من از خواب بیدار شدم و دیدم هیچ کسی داخل اتاق نیست.
