سند آزادی از آتش دوزخ
در همان سالی که حسین به دنیا آمد، شب نیمه شعبان خواب دیدم در روستای مهر هستیم و مردم همه روی پشت بام ها جمع هستند. وقتی من آنجا رفتم گفتند: حاج آقا تو آمدی؟ گفتم: بله. گفتند: حضرت صاحب الزمان (عج) منتظر شما بود. من گفتم: کجاست حضرت صاحب الزمان (عج)؟ مردم گفتند: رفت و نامه ای به ما داد تا به شما بدهیم. نامه را گرفتم، دیدم یک طرف آن خط سبز است و طرف دیگر خط سیاه. گفتم: چرا یک طرف سبز است و یک طرف سیاه است؟ گفتند: خط سیاه برای خودت و خط سبز برای همسرت است که روی آن نوشته بود: سند آزادی از آتش دوزخ.
