نهج البلاغه هدیه تازه دامادی
حسین ازدواج کرده بود، می خواستیم به دیدن او برویم. رسم بر این بود که برای تازه عروس و داماد هدیه برده شود، اما او اعلام کرده بود که از هیچ کس هدیه نمی پذیرد. دلم نمی خواست با دست خالی به خانه اش بروم. به کتاب فروشی رفتم و نهج البلاغه ای خریدیم. آن را کادو کردم و به خانه اش رفتم. با روی باز ما را پذیرفت. ساعتی نشستم و صحبت کردیم. او از ما به خوبی پذیرایی کرد، از او خواستم تا هدیه اش را باز کند. هدیه را باز کرد و از هدیه نهج البلاغه بسیار خوشحال شد.
