فرمانده کوچک چثه
مهدی در حال استراحت بود که عده ای سوار بر جیب فرماندهی از راه رسیدند. و سراغ مهدی را گرفتند. مهدی بعد از کمی صحبت کردن با آنها سوار بر جیب شد و به منطقه حمیدیه رفت که در آنجا فرماندهی گردان را برعهده گرفته بود. روزی که به عنوان فرمانده گردان به نیروها معرفی شد همه حیرت کردند چرا که تصور آنها از فرماندهی شخصی با هیکلی درشت و قامتی دلیر بود. دیدن مهدی با جثه ای کوچک از آنها را به تعجب وا داشت.
