خبر شهادت
زمانی که مجید به شهادت رسیده بود، هنوز خبرش به گوش من نرسیده بود. با یکی از بچه ها داشتم قدم می زدم. او رو به من کرد و گفت: خبر داری مجید صباغ شهید شده است. با ناراحتی گفتم: چی؟ پاسخ داد: مجید به شهادت رسیده است. عصبانی شدم و سیلی محکمی به صورت او زدم. دیدم صورتش را برگرداند و شروع به گریه کردن نمود. من هم نشستم و گریستم. خبر شهادت مجید از خبر شهادت برادر خودم، بیشتر من را ناراحت کرد.
