سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

اسباب کشی

وارد محور عملیاتی فاو شده بودیم. از برادر شجیعی فرمانده گردان عبد الله خواستیم که در این عملیات، ما اولین گردانی باشیم که وارد محور می شویم. او اجازه داد و حدود ساعت یک نیمه شب بود که آقای شجیعی من را از خواب بیدار کرد و گفت: برادر تقدسی، بیدار شو، می خواهم خوابی را که دیده ام برایت تعریف کنم، گفتم: من خسته ام، صبح خوابت را بگو . گفت: تا صبح طاقت نمی آورم، پس بفرمایید، من سرا پا گوشم، آقای شجیعی تعریف کرد: خواب دیدم سیدی دست مرا گرفت و به خانه ای بسیار دیدنی و زیبا و ویلایی باشکوه برد و گفت: خانه ای که تو می خواستی اینجاست. حاضر و آماده، وقتی خانه را پسندیدم بیرون آمدم، ناگهان روشنایی را دیدم و متوجه شدم که سقف خانه سوراخ است، مثل سوراخی که بر اثر اصابت خمپاره به وجود آمده باشد، گفتم: این خانه را نمی خواهم، خانه من باید درست و سالم باشد. سید بزرگوار گفت: تو تا چهل و هشت ساعت دیگر اسباب کشی می کنی تا آن موقع خانه تعمیر خواهد شد. برادر شجیعی بعد از تعریف خواب خود ادامه داد: من تا دو روز بعد از عملیات شهید می شوم. پس از شروع عملیات ما سعی کردیم برادر شجیعی وارد محور نشود، تا از گزند هر گونه حادثه ای در امان باشد. یکی از برنامه های عملیاتی ما، شکار تانک های دشمن بود، ناگهان متوجه شدیم آقای شجیعی می خواهد به شکار تانک ها برود، به او گفتم: برادر کجا می روید؟خندید و گفت: برادر تقدسی به خوابی که دیده ام فکر می کنم، بفرمایید شما بروید من نمی آیم. با یکی از برادران به منطقه رفتیم، وقتی هوا تاریک شد برگشتیم و سراغ برادر شجیعی را گرفتیم.گفتند: او به کمک مجروحان رفته است. چون تعداد مجروحان زیاد بود بعد از مدتی فهمیدیم که برادر شجیعی به شهادت رسیده است.