سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

تکلیف

عملیات کربلای 5 در منطقه عمومی شلمچه و در زمستان 1365 بود. یگان خدمتی ما، گردان ولی الله از لشکر 5 نصر بود. ما در همان اولین روزهای شروع عملیات وارد عمل شدیم. منطقه عملیاتی گردان ما بعد از نهرین و داخل هلالی ها و مثلثی ها بود و خطی که ما عمل کردیم و مستقر شدیم نزدیک پاسگاه بود. درگیری تا روز بعد ادامه داشت و بعد از دو شب و یک روز درگیری شدید و جنگ نارنجکی، چون منطقه استحکامات زیادی داشت و خصوصاً مثلثی ها و هلالی ها که در خطوط دشمن بودند طوری بود که در همه حال از همه طرف در تیررس دشمن بودیم و این خطر در تیررس بودن، از همه طرف تا سقوط و پاکسازی کامل منطقه ادامه داشت، موفق شدیم در یک خط دفاعی مستقر شویم. حجم آتش خیلی زیاد بود به طوری که واقعاً وصف کردنی نیست. این منطقه برای دشمن اهمیت زیادی داشت و اداره عملیات بصره را در تیررس ما قرار می داد، لذا دشمن گذشته از اینکه از لحاظ نظامی تیررسی را هم از دست می داد، از لحاظ سیاسی هم ضربه سنگینی می خورد، به همین جهت خیلی مایه گذاشته بود و تقریباً تمام توان نظامی خود را وارد عمل کرده بود و اکثر تیپ ها و لشکرها حتی گارد ریاست جمهوری وارد عمل شده بودند و پاتک های سنگینی با هلی کوپتر می زدند، خصوصاً بعدازظهرها که آفتاب از روبرو برما می تابید و دید خوبی نداشتیم. خمپاره های سنگین خارج از شماره بود و کاتیوشاها مداوم آتش می ریختند و این علاوه بر هلی کوپترها بودند که دائماً راکت و موشک پرتاپ می کردند. واقعاً جهنمی بود و همه مسئولین نظامی ما همگی می گفتند: این حجم آتش در طول جنگ بی سابقه بوده است. از طرفی دشت بود و دشمن کوچکترین حرکات ما را زیر نظر داشت و تنها جاده ارتباطی ما از داخل آب می گذشت. جاده خاکی و کم عرضی که صبح همان روز با خاک درست کرده بودند. همانند با تلاقی بود که زیر آتش خمپاره های 80 و 130 کاتیوشا قرار گرفته بود. در این اوضاع و احوال ما بعد از استقرار در خط پدافندی، سه شبانه روز دیگر در خط بودیم یعنی مجموعاً پنج شبانه روز آن جا بودیم. طبیعی است که همه خسته بودند و منتظر آمدن به عقب و تحویل خط به گردان های بعدی بودند، مخصوصاً که تعدادی از بچه ها شهید و مجروح بودند و از لحاظ روحی بچه ها صدمه خورده بودند و بچه های خیلی خوبی را از دست داده بودند و شهدای بزرگی از جمله شهید فرومندی و شهید موسی یزدانی و … که همگی از بهترین و عزیزترین بچه ها بودند شهید شده بودند. با این احوال روز پنجم که می خواستیم عقب بیاییم یک دفعه با بی سیم از فرماندهی لشکر خبر دادند که یکی از گردان هایی که دیشب عمل کرده بودند کارشان گره خورده و نیروی کمکی می خواستند و دستور فرماندهی بود که با قوای باقیمانده به کمک برویم. روی علاقه و اعتمادی که به فرماندهی آن گردان که حاج حسین محمدیانی بود، همگی آماده شدیم حتی بچه های تدارکات، تیربار و آر پی چی برداشته و جلو رفتیم و بعد از یک درگیری جانانه که تا صبح ادامه یافت، بحمدالله مسئله حل شد و بعد از آن با چند نفر باقیمانده به مقر خود یعنی همان پدافندی برگشتیم و آماده بازگشت به عقب شدیم که ناگهان، حاج حسین سراسیمه از مقر فرماندهی لشکر بازگشت و گفت بچه ها باید به جلو برویم چون دشمن در حال پیشروی و پاتک سنگینی است و هم اکنون حتی بدون لحظه ای درنگ باید به جلو برویم. چهره خسته بچه ها مجال حرف نمی گذاشت ولی حاج حسین جمله ای گفت که همه را دگرگون کرد و اشک از چشم همگی جاری ساخت، او گفت: بچه ها شما وظیفه خود را انجام داده اید ولی تکلیف این است و اگر شما هیچ کدام هم نیایید من تنهایی می روم. حکایت شب عاشوراست و سخن آقا اباعبدالله الحسین (ع) که چراغ را خاموش کرد و گفت: هر کس می آید بسم الله و هر کس می خواهد برود به امان الله همه صورت حاجی را بوسیدیم جلو رفتیم.