فرازی از وصیت نامه شهید محمدابراهیم چروی : با قلم استخوانم و جوهر خونم می نگارم: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی
شبی خواب دیدم که حسین پرواز کنان به سوی من می آید. روی زانویم نشست و من از او پرسیدم: چرا نمی آیی؟ او گفت: مادر جان! من که همیشه می آیم و شما را ملاقات می کنم، این شما هستید که مرا نمی بینید.