قرعه
موقعی که سیداسماعیل رفت به سپاه، مدت زیادی نگذشته بود. قبل از رفتنش به جبهه در دبیرخانه با برادر کاظم استیری کار می کرد. برای رفتن به جبهه قرعه کشی شده بود و در آن موقع می گفت قرعه به اسم کاظم درآمده است که او می گفته است: من می روم و این می گفته من باید بروم. که می گویند، بیاییم قرعه کشی کنیم، ببینیم نام هر کدام در آمد برود جبهه. زمان رفتنش گفتم: بعد این مرتبه که من زایمان کردم برو، او گفت: چون در سه مرتبه قرعه کشی کرده ایم، اسم من درآمده است باید بروم و به مادرش گفت: مادر جان! من بروم، نمی دانم بر می گردم یا نه.
