جگر گوسفند
در سوسنگرد زندگی می کردیم. صبح یکی از روزها در خانه به صدا درآمد. جوانی پشت در بود که جگر گوسفندی را برای من آورده بود. گفت: این جگر گوسفند را برادر شمس آبادی به خانه فرستاده است؟ تعجب کردم وگفتم: اینجا_سوسنگرد_جایی نیست که رضا برای من جگر بفرستد. خودش هم که صبح به منطقه رفته است؟ پاسخ داد: آنها در حال احداث پل بودند. رضا نذر کرده بود که اگر عراقی ها نتوانند پل را خراب کنند و عملیات احداث پل با موفقیت به پایان برسد، گوسفندی را قربانی کند. حالا که نذر قبول حق قرار گرفته است و پل افتتاح شده است او به عهد خود وفا کرده و قربانی کرده است و جگر را برای شما فرستاده است.
