انفاق
به خانه ابوالقاسم که رفتم و هر چه به اطراف نگاه کردم فرش و پتویی ندیدم. پرسیدم فرش و پتو های تو کجا ست؟گفت: پدرجان! بچه هایی هستند که از اهواز و آبادان آمده اند و دشمن به آنها حمله کرده است و آنها از خانه و کاشانه خود آواره شده اند. آنها مردمانی محترم و بزرگوارند و فرش و پتویی حتی برای استراحت ندارند و فرش و پتو هایم را بردم و به آنها دادم.
