امضاء شهادت
شبی خواب دیدم امام خمینی آمدند و گفتند: این کاغذ را امضاء کن و منم امضاء یاد نداشتم. گفتم: انگشت بزنم. گفتند: انگشت بزن. وقتی انگشت زدم از خواب بیدار شدم. به پدر حسین گفتم: میرزا علی بچه یا گم می شود یا شهید. من کاغذ را امضاء کردم در پیش حضرت امام. فردا غروب به بیرون منزل رفتم و شروع به گریه کردم. آقا میرزا علی گفت: چرا گریه می کنی؟ گفتم بچه ام رفت و شهید شد.
