نذر حضرت عباس (ع)
در یک سالگی قاسم مریض شد. او را به دکتر بردیم. گفتند خوب شدنی نیست. بچه را به خانه بردیم. مادربزرگش، شب منزل ما بود. نیمه های شب که بالای سر قاسم نشسته بودیم، مادربزرگش گفت: بچه را سبک کنید، حالش خوب نیست. نفسش روی سینه اش آمده و می خواهد تمام کند. در آن لحظه ما نذر کردیم و گفتیم یا حضرت عباس (ع) بچه ما را خوب کن. ما گوسفند قربانی می کنیم. تا صبح بالای سر بچه نشسته بودیم و رویش را باز گذاشته بودم. گفتیم تمام می کند. صبح رفتم پیش یکی از کارگرها و گفتم: پسرم حالش خوب نیست. بیا به خانه ما که اگر فوت کند، بیریم دفنش کنیم. به خانه که برگشتم، دیدم حالش بهتر شده است. رفتم یک گوسفند قربانی کردم و این بچه کاملاً خوب شد.
