جبهه دانشگاه است و محل آدمسازی
از باندهای شرور جنوب شهر سبزوار چند نفر به جبهه آمده بودند. هیچ کس نظرخوبی درباره آنها نداشت. خبر به گوش حاجحسین رسید. او گفت: بچهها را بیاورید. بعد به ما گفت: حضرت امام فرموده است جبهه دانشگاه است و محل آدمسازی. نماز شبخوان ها که مشکلی ندارند، اگر توانستید اینها را عوض کنید مهم است. وقتی آمدند ایستاده بودند و به ایشان نگاه میکردند، حاجی ادامه داد: اینها حتی از ما بهترند. دلهای پاکی دارند به ظاهرشان نگاه نکنید. ما هم قبل از انقلاب این طوری بودیم من خودم اینها را میخواهم. آن ها خیلی خوشحال شدند و گفتند: واقعاً ما را میخواهید؟ حاجی گفت: بله! مگر شما چه طوری هستید؟ آنها عاشق حاجحسین شدند. حاج حسین کمی با آنها صحبت کرد: اینجا جای ایثار است، هرچه زور و بازو دارید برای دشمن استفاده کنید. در کربلای 1 یکی از آنها رو به روی تیرمستقیم تانک میایستاد و آرپیچی میزد. هرجا که حاج حسین میخواست با سرعت میدوید و فقط میگفت: چشم! در عملیات فاو یکی از همین بچهها موتور تریل برمیداشت، حدود 150 کیلو مهمات دور کمر و گردنش میبست و با سرعت به خط مقدم میرساند. از آن طرف هم مجروحی را به کمر میبست و به عقب میآورد. حاجی به ما میگفت: کدام یک از شماها مثل این مرد جرات میکند، در روز روشن این طور هنرنمایی کند و به بچهها روحیه بدهید؟ او درست میگفت. از این شجاعت، همه ما انگشت به دهان مانده بودیم.
