خواب ایستاده
محمدرضا مردی خستگی ناپذیر، زحمت کش و بسیار فعال بود. هنگام عملیات به قدری کار می کرد که گاهی وقت ها تا چهار شبانه روز بیداربود، بدون آن که لحظه ای چشم برهم بگذارد. در عملیاتی با او، کنار سنگری ایستاده بودیم و صحبت می کردیم. او سرش را به دیوار سنگر تکیه داد و به حرف های من گوش می داد. احساس کردم خوابش برده است. صدایش کردم ،گفت: بله. دوباره به خواب رفت. محمدرضا از شدت خستگی ایستاده به خواب رفته بود.
