شور و شوق بازگشت به جبهه
روزی فرزندمان مصطفی مریض شده بود، او را جهت درمان از سبزوار به مشهد بردیم، پزشکان گفتند: باید بستری شود اما محمد پدرش شور و شوق بازگشت به جبهه را داشت و گفت: تو را که نمی توانم با بچه مریض در اینجا تنها بگذارم و خود نیز فرصت ماندن در اینجا را ندارم، پس بهتر است به سبزوار برگردیم و در فرصتی دیگر انشالله فرزندمان را جهت درمان به مشهد بیاوریم. در بازگشت به سبزوار فرزندمان به طور معجزه آسایی از آن بیماری نجات یافت و خوب شد.
