قول و قرار
قبل از شهادت قرار گذاشتیم هر کدام که شهید شدیم دیگری شب جمعه هر هفته بر سر مزار شهید حاضر شود. بعد از شهادت چند هفته به گلزار شهدا رفتم اما به دلیل مشکلات چند هفتهای نتوانستم به زیارت شهید بروم. یک شب رضا را در خواب دیدم که در مسجد در حال بیل زدن است سلام کردم، جواب نداد. گفتم: بیل را به من بده بیل را هم نداد. من از خواب بیدار شدم و متوجه اشتباه خودم شدم و از آن پس هر شب جمعه به زیارت می روم.
