سامانه شهدای دیار سربداران تعداد شهدای دیار سربداران 2017 نفر

عکاسی پر

روزی که اسماعیل می خواست برود جبهه، انگار می دانست این دفعه شهید می شود. یک روز به من گفت: مادر جان! فیلم عکس رنگی ام در عکاسی پر است، اگر چنانچه شهید شدم، برو یک عکس رنگی بگیر. در جواب گفتم: مادر جان! من عکاسی پر را بلد نیستم.بعد مرا به بهانه خانه خاله اش که در فلکه کارگر است برد جلو عکاسی پر و تاکسی را نگه داشت و گفت: مادر! این هم عکاسی پر، تا اینکه به خانه خاله اش رفتیم و نزدیکی های ظهر برگشتیم خانه خودمان. داشتم ساک و لباس‌های اسماعیل را آماده می کردم که ناگهان دامادم سر رسید و اسماعیل بعد از احوالپرسی رو به دامادمان کرد و گفت: آقای کرابی من این دفعه بر نمی گردم، اگر برای برادرت رضا که شهید شده پیامی داری بگو. او هم به شوخی گفت: برو بابا حاج اسماعیل تو دیگه چرا از این حرف‌ها می زنی. در جواب گفت: حالا می بینی من افتخار می کنم که خونم را در راه خدا بریزم.