شربت قرمز
یک شب خواب دیدم که ماه رمضان است و من سرم را روی مهر گذاشته ام. دیدم یک سید نورانی از درآمد و لیوان شربت قرمزی را که در دستش بود به من می خواست بدهد و می گفت: این شربت مال تو است و برای تو آورده ام. من در جواب گفتم: اگر مرا بکشی این شربت را نمی خورم چون که روزه ام باطل می شود. ایشان دو سه بار تکرار کرد که این شربت را بخورم و گفتند که روزه تان هم درست است و باطل نمی شود. من شربت را خوردم و راه گلویم را سوزاند. بعد از این خواب خبر شهادت پسرم محمدعلی را آوردند.
