سرباز امام
ا صغر تصمیم گرفته بود چند روزی را برای رفع خستگی به مرخصی برود. در همین حال شنیده بود که حضرت امام (ره) فرموده است مهران باید آزاد شود. با تمام خستگی که داشت از تصمیم خود منصرف شد. با هر زحمتی که بود او را راضی کردیم تا برای تجدید قوا به مرخصی برود . اما بالاخره خود را به مهران رساند. انگار فرمان امام مانند آیه ای بود که بر او نازل شده است.
