دلتنگی فرزند
یادم هست که هنوز تا عملیات یک ماه مانده بود که من می خواستم به مرخصی بروم. موسی الرضا به پیش من آمد و گفت: اگر به خانه رفتی و وقت کردی به خانه ما برو و یک عکس از فرزندم برایم بیاور. این کار را کردم و عکس را برایش گرفتم، ولی متاسفانه به دستش نرسید و وقتی به آنجا رسیدیم او شهید شده بودند و نتوانست عکس فرزندش را که به من می گفت دلم برایش تنگ شده ببیند.
